زين العابدين شيروانى

504

بستان السياحه ( فارسي )

چنان كه در تحقيق و حلّ لطيف بيان كرديم ظاهر است كه هيچ نقص از براى آن جناب لازم نمىآيد و هركاه شق اوّل مختار تو باشد و عروج فهمت در خصوص معرفت امام ( ع ) ناتمام باشد باز هم نقصى نسبت به آن جناب لازم نمىآيد چرا كه هركاه عاشقى در مقام عبوديّت معشوق و جدّ در خدمت او و عزم بر التزام مراضى و هجرت از مساخط او خورد و خواب و لذّت و آرام را بر خود حرام كرداند و معشوق او را عتاب كند كه آنچه را ما بر تو حلال كرده‌ايم تو بر خود حرام مكن و ظلم بر نفس خود مكن كه ما ظلم‌كنندكان را دوست نمىداريم و بپرهيز از مخالفت ما و آن عاشق عذر بكويد كه بنام عظيم تو قسم خورده‌ام كه بر وجهى متوجّه خدمت و حضور تو باشم كه خورد و خواب و آرام بر خود حرام كنم و حرمت اسم عظيم تو چنان اقتضاء مىكند كه هركس مخالفت چنين قسمى كند تو ازو مؤاخذه نمائى و قسم بنام ترا نتوان شكست و حضرت معشوق جلّ اسمه از روى استغنا در جواب فرمايد كه مرا در خصوص مخالفت‌كننده قسم بنام عزيز خودم با فرط عظمت ذاتم نظر بفرط كرم و رحمتم توسعه و تخفيفى چند است اوّل آنكه كسى كه بدون عقد و نيت بنام من عظيم قسم بخورد و اينست مراد از قسم لغو او را مؤاخذه نكنم و ديكر آنكه هركاه به عقد و نيت قسم خورد و قصد مخالفت داشته باشد اكرچه مستحقّ مؤاخذه و عقوبت من است و ليكن در اين صورت هم توسعه قرار داده‌ام كه حرج بر بنده ضعيفم لازم نيايد و آن توسعه اينست كه كفّاره سهل المؤاخذه كه در آن توسعه هست مقرّر فرموده‌ام و آن اينست كه هركاه بنده من خواهد حلّ قسم خود بكند يا ده نفر از بندكان مسكين مرا كه عيال من‌اند اطعام كند از غذاى متوسّط كه به عيال خود مىدهد يا ايشان را بپوشاند يا يكى از بندكان مرا كه بعنوان عاريت مقرّر كرده‌ام كه بندهء او باشد از بندكى عاريتى خود آزاد كند مخيّر است و بر او موسّع است هريك از شقوق ثلاثه را خواهد اختيار كند و اكر هيچيك ازين شقوق او را ميّسر نشود اين بنده كه بر خود كذاشته بود كه شبها مطلق خواب نكند و روزها مطلق طعام نخورد و با اهل خود مطلقا نزديكى نكند او را كافيست كه سه يوم را از براى رضاى من و حرمت نام من روزه دارد و نمىدانم كه در اين خصوص بر آن عاشق صادق چه نقص لازم مىآيد بلكه اين معايبات همه اشارت بفرط مقبوليّت او و كمال عنايت حضرت معشوقست به او و ازاين‌جهت حضرت سبط الرّسول مولانا الحسن المجتبى صلوات اللّه عليه و على اخيه و جدّه و ابيه و امّه و ولد اخيه در مجلس معاويه اين آيه شريفه را در مقام فضيلت پدر بزركوار خود و اينكه آن جناب ( ع ) اوّل كسى است كه طيّبات را بر نفس خود حرام فرمود ذكر فرمودند و ازين معلوم مىشود كه حلّ لطيف نيز بمزاج محبّت سازكار است و التّكلان على التّوفيق لطيفه بدانكه يكى از اسماى حقتعالى شانه اسم غيور است چنان كه در حديث نبوى ( ص ) وارد شده كه انّ سعدا لغيور و انا اغير من سعد و اللّه اغير منّا و اين معنى در محلّش مقرّر است كه غيرت از لوازم محبّت است و در معامله محبّت اللّه غيرت از جانب عبد محبّت حميّتى است كه باعث مىشود سالك را بر آنكه هرچه مانع راه محبوبست از نفس و شيطان و از هر يار و بيكانكان مىخواهد همه را از ميان بردارد و همچنان‌كه از لوازم محبّت است كه محبت مىخواهد موانع راه محبوب را از ميان بردارد و همچنين از لوازم محبّت است كه وسايل راه محبوب را مىخواهد در آرد و با آن وسايل بسوى محبوب استشفاع كند لهذا بعد از اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ اوّلا استشفاع و توسّل به وسايل محبوب بايد جست و كفت صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ و اين استشفاع است كه تولّا نام اوست و ثانيا از موانع راه محبوب تبرّا بايد جست و كفت غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ و اين تبرّاست كه غيرت نام اوست پس غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ كفتن تخلق بخلق حق است در صفت غيرت و الحمد للّه لطيفه سياق كلام مقتضى است كه عبد بعد از اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ بكويد صراط الّذين هديتهم غير الّذين غضبت عليهم و غير الّذين اضللتهم و عدول از اين سياق بجهة آنست كه چون در مقام استجلاب رحمتست نكاتى كه اوّل بر رجحانيّت جنبهء رحمت بر جنبهء غضب باشد مناسب‌تر است پس أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ بجاى هديتهم اشعار است به‌آنكه آن را كه تو هدايت فرموده بمحض انعام و كرم تو بود نه باستحقاق او و الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ بجاى الّذين غضبت عليهم ايماء است به‌آنكه غضب ذاتى ذات تو نيست و ذات تو رحمت